کتابـــنامه

کتابـــنامه

درباره‌ی کتاب‌ها و گاهی فیلم‌ها | کانال تلگرام: https://t.me/darbareketabha
کتابـــنامه

کتابـــنامه

درباره‌ی کتاب‌ها و گاهی فیلم‌ها | کانال تلگرام: https://t.me/darbareketabha

هیولا - پل استر

شش روز پیش در کنار یکی از جاده های شمالِ ویسکونزین مردی خود را منفجر کرد . شاهدی در آنجا نبود،ولی ظاهراً مرد در کنار اتومبیلش که نزدیک چمن ها پارک شده بود ،نشسته بود و بمبی که در حال ساختن آن بود،تصادفاً منفجر شد.

این آغاز رمان "لویاتان" است که به فارسی هیولا ترجمه شده است. طبق یادداشت مترجم در ابتدای کتاب واژه ی لویاتان (یا در تلفظ صحیحش لِوای تِن) در انجیل به معنی حیوانی افسانه ای است،نوعی هیولای عظیم و بسیار نیرومند دریایی که هیچ قدرتی یارای برابری با آن را ندارد. نخستین بار در قرن هفدهم توماس هابز این نام را برای کتابی که درباره جامعه و سیاست نوشته بود برگزید و وام گرفتن این عنوان از سوی استر که به جامعه ی امریکا با دیدی انتقادی می نگرد هم جای تعجب ندارد . با این تفاوت که استر بر خلاف هابز در این  کتاب منظورش از هیولا و قدرت مطلقی که هیچ نیرویی یارای برابری با آن را ندارد سیاست نیست بلکه مسئله ای است که استر در بیشتر رمان هایش به آن می پردازد و آن چیزی نیست جز تصادف.همانطور که در یکی از رمان هایش می گوید:

"آن چه بر جهان حکومت می کند، پیشامد و احتمال است ،تصادف محض و تصادف هر روز مثل سایه ما را تعقیب می کند ..."

و یا در این کتاب می گوید:

"هر چیز ممکن است اتفاق بیفتد ،هرطور که باشد ،همیشه اتفاق می افتد ."

راویِ این کتاب مانند اغلب آثار استر یک نویسنده است .نویسنده ای به نام پیتر آرون که از ابتدای کتابی که ما در حال خواندن آن هستیم شروع به صحبت کردن با خواننده می کند.موضوع صحبتش البته فقط خودش و اتفاقاتی که بر او گذشته نیست و بیشتر به دوست نویسنده اش بنجامین ساچز می پردازد. بنجامین ساچز در طول زندگی اش تنها یک کتاب نوشته است که آن را هم مدیون عقایدش می باشد چرا که وقتی در سالهای جنگ امریکا با ویتنام به ارتش فراخوانده شد به جنگ نرفت و به همین خاطر به زندان افتاد و در آنجا بود که کتابش را نوشت . شاید از صفحات ابتدایی تا نیمه کتاب، اعمال و رفتار بنجامین ساچز برای خواننده عجیب و غیر قابل درک به نظر برسد اما بعد از خواندن کتاب تا پایان و آشنا شدن خواننده با لایه های این شخصیت و اتفاقاتی که از پس هم و به صورت تصادفی در پیش رویش قرار می گیرد قابل درک خواهد شد.

پیتر آرون  و بنجامین سانچز پانزده سال پیش از زمان روایت این کتاب در یک روز زمستانی از طرف ناشر به مراسمی شبیه به معرفی کتاب دعوت می شوند تا هرکدام بخش هایی از کتابشان را بخوانند. در آن روز برف شدیدی می بارد و به دلیل نامساعد بودن آب و هوا مراسم لغو می شود اما پیتر و بِن طی چند خرده تصادف درجریان لغو شدن مراسم قرار نمی گیرند ودر آن کولاک هرکدام به سختی خود را به محل برگذاری مراسم می رسانند و با کافه ی خالی مواجه می شوند .آنها که پیش از این همدیگر را نمی شناختند تصادفی با هم آشنا شده و پس از گپ و گفتی پُر و پیمان که تقریباً 30 صفحه ابتدایی کتاب را تشکیل می دهد به دوستان صمیمی یکدیگر تبدیل می شوند .

امروز(سال 1990) که کتاب روایت می شود پانزده سال از دوستی بن و پیتر و شش روز از کشته شدن مرد ناشناس طی انفجار گذشته وهنوز پلیس به هویت مقتول پی نبرده است اما وقتی ماموران اف بی آی با همکاری پلیس محلی در آثار ناچیز باقی مانده از جسد مقتول به تکه کاغذی بر می خورند که شماره تلفن پیتر روی آن نوشته شده است به سراغ او می روند و در این مورد چند پرسش از او می کنند،(پس از آن است که  پیتر مطمئن می شود که مقتول کسی نیست جز دوست نویسنده اش بنجامین ساچز) اما پیتر به ماموران چیزی نمی گوید و به جای آن برای افشای این راز شروع به نوشتن کتابی می کند که ما در حال خواندن آن هستیم.

"داستانی که باید نقل کنم نسبتاً پیچیده است و اگر تا پیش از این که آن ها به پاسخ های شان برسند آن را تمام نکنم ،کلماتی که خواهم نوشت مفهومی نخواهند داشت . پس از اینکه راز فاش شد،حتماً انواع دروغ ها را رواج خواهند داد ،مطالب زشتی در روزنامه ها و مجلات منعکس خواهد شد و در ظرف چند روز آبروی او را خواهند برد .مسئله این نیست که بخواهم از اعمال او دفاع کنم ،اما از آنجا که امکان دفاع از خود را ندارد،کمترین کاری که می توانم انجام بدهم توضیح این واقعیت است که او که بود و ماجراهایی که به پیدا شدنِ او در آن جاده ی ویسکونزین ختم شد چگونه روی داد..." 

و این است آغاز رازگشایی زندگی بنجامین ساچز توسط پیتر آرون و یا شرح چگونگی رشد و سایه افکنی  هیولا بر زندگی این نویسنده.

...........................................................

پل استر(Paul Auster) نویسنده ی 70 ساله امریکایی است که از چند سال گذشته آثارش در ایران هم طرفداران زیادی پیدا کرده است و آخرین کتابش به نام 4321 نه تنها در لیست شش نامزد نهایی جایزه ی بوکر2017  قرار گرفت بلکه چند روز پیش جایزه ی کتاب خارجی اینتر فرانسه را هم  از آن خود کرده است .

پی نوشت 1:  پیش ازهیولا از استر کتابهای ارواح،اتاق دربسته و تیمبوکتو  را خوانده بودم. از خواندن دو کتاب اول که مدت زیادی گذشته و نمی توانم نظر بدهم اما بین این دو کتاب که در وبلاگ درباره اش نوشتم هردو خوب بودند اما تیمبوکتو را بیشتر دوست داشتم.

پی نوشت 2:  نشر افق با خرید کپی رایت آثار استر را در ایران به چاپ می رساندو اولین مترجم آثار استر در ایران خجسته کیهان بوده است که به نظرم ترجمه این کتاب هم ترجمه خوبی بود.

مصاحبه ای از خانم کیهان می خواندم که درآن گفته بود وقتی درباره کتابِ "ناپیدا" به آقای استر ای میل دادم و گفتم رابطه نامتعارفی که در کتاب است را نمی توانیم آنگونه که هست در اینجا ترجمه و چاپ کنیم و مجبوریم بخشهایی که به شرح این رابطه می پردازد را حذف کنیم ،اما کلیت رابطه قابل حدس است. او در پاسخ به خوبی ما را درک کرد و گفت هر مشکلی داشتید با من تماس بگیرید من کمک می کنم. (قابل توجه نویسندگانی که احساس می کنند نوشته شان وحی منزل است)

مشخصات کتابی که من خواندم: 

ترجمه ی خجسته کیهان-نشر افق-چاپ اول -زمستان 86 - 2200 نسخه - 335 صفحه


در ادامه مطلب بخش هایی از متن را آورده ام.

 

ادامه مطلب ...

عشق سالهای وبا - گابریل گارسیا مارکز

بدون شک شناخته شده ترین نام در بین نویسنده های قاره امریکای جنوبی گابریل گارسیا مارکز است .این نویسنده کلمبیایی پس از انتشار رمانش به نام  "صد سال تنهایی" موفق به کسب جایزه نوبل ادبیات در سال 1982 شد و پس از آن آوازه اش در بیشتر کشورهای دنیا پیچید. به شکلی که هر کتابخوانی آن اثر را خوانده و یا مثل من حداقل بار ها نام و وصفش  را شنیده است.

سبک غالب آثار مارکز رئالیسم یا واقع گرایی جادویی است . هرچند پیش از او نویسندگان دیگری هم  به این سبک داستان هایی نوشته اند اما اغلب خوانندگان این سبک را با مارکز و رمان صد سال تنهایی اش می شناسند و او به عنوان پایه گذار این سبک (به ویژه در آمریکای لاتین)شناخته می شود . از نویسندگان دیگری که این سبک درآثار آنها ملاحظه می شود می توان به کارلوس فوئنتس،آلخو کارپانتیه،بختیار علی،یاشار کمال و یا حتی غلامحسین ساعدی(پیش از آن) نام برد.

در رمان" عشق سالهای وبا" که در سال 1985 منتشر شد راوی دانای کل است  و کتاب در نوع خود نحوه روایت جالبی دارد به این شکل که مثلا در قسمتی از داستان به ماجراها و زندگی یکی از شخصیت های اصلی داستان مثل فلورنتینو و مواجهه  او با عشق می پردازد وبعد به شخصیتی دیگر مثل فرمینا ، اوربینو و یا افراد دیگر و در این میان با گرفتن ارتباط هوشمندانه بین روایت ها داستان را پیش می برد و اینگونه هم خواننده گذرسالها و زندگی  شخصیت های رمان را بخوبی حس می کند و  هم لحظه به لحظه از زوایای پنهان داستان آگاه می شود .بنظرم این از نقاط قوت کتاب است.

 داستان در سالهای پایانی قرن نوزدهم و اوایل قرن  بیستم می گذرد و  راوی ماجرای عشقِ پسر جوانی به نام فلورنتینو را به دختری به نام فرمینا در سالهایی که موسوم به سالهای وباست روایت می کند. فلورنتینوی جوان پدرش را در ده سالگی ازدست داده و تنها با مادرش زندگی می کند. به دنیا آمدن او حاصل رابطه ی نامشروع دون پیوسِ چهارم لویزا صاحب یک شرکت مهم کشتیرانی با ترنسیتو آریزا بود. پدرش تا زمانی که در قید حیات بود بصورت پنهانی خرج و مخارج آنها را تامین می کرد اما نه تنها هرگز او را پسر قانونی خود اعلام نکرد بلکه آینده ی او را به عنوان وراث قانونی خود تامین نکرد و به همین دلیل پس از مرگش زندگی سختی پیش روی فلورنتینو و مادرش قرار گرفت. مادرش ترنسیتو با جمع آوری پیراهن ها و پارچه های کهنه و بریدن و فروختن آنها به عنوان باند زخم بندی به مجروحین جنگ و همچنین نزول دادن پول به زنان در ازای گرو گرفتن جواهراتشان امرار معاش میکرد . پس از مدتی فلورنتینو در پست و تلگراف استخدام می شود و درحین رساندن نامه ای به خانه آقای لورنزو دازا (شخص گله داری که به تازگی به شهرشان آمده )، دختر جوان خانواده یعنی  فرمینا را می بیند و یک دل نه صد دل عاشق او می شود .

فرمینا در کودکی مادرش را از دست داده و با پدرش لورنزو دازا  و عمه اش اسکولاستیکا زندگی می کند اما برخلاف فلورنتینو او دختری از یک خانواده نسبتاً ثروتمند(البته نه از نوع اصل و نسب دارش) به حساب می آمد و پدرش همیشه  به این اعتقاد داشته که داماد او باید از خانواده ای اصل و نسب دار باشد و...

فلورنتینو ابتدا در ابراز عشقش به دختر عاجز است و مدت ها مشغول نوشتن نامه های عاشقانه برای او می شود اما جسارت دادن نامه ها به فرمینا را ندارد تا اینکه بالاخره به کمک عمه ی دختر نامه به فرمینا می رسد و اسکولاستیکا که خودش هیچوقت ازوداج نکرده به دور از چشم برادرش با تمام وجود تلاش می کند بذر های عشق در وجود برادر زاده اش جوانه بزند و به لطف او  راه نامه دادن این دو به یکدیگر باز می شود و ادامه پیدا می کند.

بعد از مدت نسبتا طولانی پدر فرمینا متوجه نامه های رد و بدل شده بین آن دو می شود و سعی می کند جلوی این ارتباط را بگیرد اما بعد از اینکه متوجه می شود که  زورش به عشق نمی رسد تصمیم می گیرد با دخترش به شهری دیگر برود تا این عشق از سر دخترش بپرد. غافل از اینکه فلورنتینو که در پست و تلگراف کار میکند . فلورنتینو به هرشکلی که شده راه ارتباط خود با فرمینا را  پیدا می کند و در شهر جدید این بار به جای نامه  از طریق تلگراف  با فرمینا ارتباط می گیرد. سفر و همینطور ارتباط تلگرافی آنها حدود دو سال طول می کشد و روز به روز شعله عشق در وجود آنها قدرتمند تر می گردد و  لورنزو دازا غافل از ارتباط این دو به این نتیجه میرسد که با گذشت این مدت طولانی حالا دیگر عشق از سردخترش  پریده است و با هم به خانه بازمی گردند.

این دو بعد از دوسال عشق پرشورتلگرافی دوباره همدیگر را می بینند اما اوضاع برای آنها آنگونه که پیش بینی می کنند پیش نمی رود و فرمینا با دیدن ناغافل فلورنتینو در بازاربعد از بازگشتش شوکه می شود :

وقتی فلورنتینو از پشت سر فرمینا را صدا کرد فرمینا دازا مانند برق گرفته ها برگشت و در فاصله کمی از خود ،آن چشمان شیشه ای ،صورت سربی رنگ ،ولب های سنگ شده از ترس او را آن گونه دید که قبلا،فقط یک بار و در میان مردم جمع شده در کلیسا برای انجام عبادت نصف شب،دیده بود.اما حالا به جای دچارشدن به آشوب عشق ،احساس کرد که ازعمق سحر و جادو رها شده است و در یک آن به عظمت اشتباه خود پی برد و با در ماندگی از خود پرسید ،چطور توانسته است عشق چنین موجود حقیر و کریهی  را برای دوره ای چنین دیر پا و با چنان سماجتی در قلب خود بپروراند.پس،فقط چند کلمه از دهانش بیرون زد.گفت:
-اوه خدای من ،چه مرد بی نوایی!

و اینگونه این مرحله از عشق  از طرف فرمینا به پایان می رسد و فلورنتینو را تا مرز نابودی  می کشاند.

در همین ایام بود که آن جوان شریف زاده ی اصل و نسب دار که لورنزو دازا انتظار آن را می کشید از راه می رسد و دکتر جوونال اوربینوی 28 ساله اما سرشناس عاشق فرمینا دازا می شود. 

این کلیت داستان است و البته اینطور احساس می شود که الان کل داستان را لو داده ام ،اما فکر نمیکنم اینطور باشه.حتی منتقدین هم بعد از انتشار این کتاب به مارکز گفتند تو یک داستان تکراری نوشته ای اما مارکز در پاسخ به آنها گفت مراقب باشید گرفتار دام های من نشوید.به هر حال داستان سرشار از جزئیاتی است که به آنها اشاره ای نکردم و چه بسا چند بخش کلی دیگر. کتاب در این حدود پانصد صفحه به پنجاه سال از زندگی و روابط این شخصیت ها و مشکلات فراوانی که در طول این سالها در برابر فلورنتینو  و عشقش قرار می گیرد می پردازد.

هرچند من آدم دام گستری نیستم اما شما هم مراقب باشید گرفتار دام های من نشوید.

در مجموع به نظرم این کتاب بخاطر شیوه روایت و رازگشایی های مرحله به مرحله و ایجاد کشش لازم برای ادامه دادن ،کتاب خوبی به حساب می آید اما با توجه به این که وقتی اولین بار نزدیک به دو سال پیش این کتاب را به عنوان اولین اثری که قصد داشتم از مارکز بخوانم دست گرفتم،با توجه به تعریف هایی که از این نویسنده شنیده بودم انتظار داشتم با چیزی شبیه به شاهکار مواجه شوم که پس ازخواندن چنین حسی نداشتم و خیلی برایم دلچسب نبود .در خوانش دوم بعد از دوسال به اشتباهم پی بردم و تلاش کردم که کتاب را بدون این  پیش فرض مطالعه کنم . اما یا من خیلی موفق نبودم و یا... . به هر حال باز هم می گویم که این اثر کتاب خوبیست اما برای من کتابی نبود که دلم بخواهد و حالا مطمئنم که به خوانش سوم نخواهد رسید.

.......................................................

گابریل خوزه گارسیا مارکز در سال 1927 در کلمبیا به دنیا آمد و سال 2014 در مکزیکو سیتی از دنیا رفت. او که در میان مردم امریکای لاتین به نام "گابو" مشهور است در سال 1982 برنده جایزه نوبل ادبی شد. آثار مهم  گابو در اکثر لیست های منتشر شده تحت عنوان برترین ها حضور دارند که یکی از مهمترین آنها برای خوانندگان قرار گرفتن نام چهار اثر از او در لیست 1001 کتابی که پیش از مرگ باید خواند است که در کنار"عشق سالهای وبا"نام کتاب های " صد سال تنهایی "، " پائیز پدرسالار" و "کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد"   نیز به چشم می خورد.

....................................

پی نوشت 1:  هر کاری کردم که این پس و پی نوشت را در انتهای یادداشتم ننویسم نشد که نشد .گویا وجودشان لازم است.

پی نوشت 2 : اولین مبارزه در برابر تنبلی حجیم خوانی دردوره وبلاگ نویسی را با این کتاب نسبتاً حجیم سربلند پشت سر گذاشتم .تا ببینیم حجیم را چه معنا کنیم .البته حجیم هایی چون جنگ آخر زمان و جنگ و صلح آن طرف توی قفسه دارند چپ چپ نگاهم می کنندو من به این فکر میکنم که نام هر دو با جنگ آغاز می شود و گویا من هم باید روزی به جنگ آنها بروم.

و پی نوشت 3: پیشنهاد میکنم یادداشت دوست خوبم درباره این کتاب در وبلاگ میله بدون پرچم را از <اینجا>  مطالعه فرمائید.

مشخصات کتابی که من خواندم : نشر روزگار ،ترجمه اسماعیل قهرمانی پور، چاپ هشتم 1393 در 1000 نسخه و 472 صفحه.


در ادامه مطلب بخش های کوتاهی از متن کتاب که به نظرم جالب بوده اند را آورده ام.

 

ادامه مطلب ...

سه تار - جلال آل احمد

"از قدیم هم گفته اند که یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران" 

هر وقت قصد خواندن کتاب جدیدی دارم  چشمم به دسته بندی سمت چپ وبلاگ می افتد و آنجا پوشه ی خلوت ادبیات داستانی ایران چنان مظلومانه نگاهم می کند که از این خلوتی شرمسارمی شوم،  امان از این خودنمایی کتاب های خارجیِ رنگ به رنگِ نشسته در کتابخانه که اجازه نمی دهند چند خطی هم از خودمان بخوانیم تا ببینیم اوضاع داستان در این ور آب چگونه بوده و از چه قرار است .

اما این بار به هر شکلی بود موفق شدم به سراغ یک مجموعه داستان ایرانی بروم که همین مجموعه حاضر پیش روی شماست و بنظرم زمان مناسبی هم این کار را انجام دادم چون کتاب روان و موتور راه انداز نسبتاً خوبی حداقل برای شخص من به حساب می آمد . خصوصا به این دلیل که با خودم عهد کرده بودم که کتاب بعداز آن را از بین قطورهای موجود در کتابخانه انتخاب کنم . 

این کتاب که سه تار نام دارد مجموعه ای از 13 داستان کوتاه از جلال آل احمد است که از لحاظ تاریخ انتشار پس ازمجموعه داستان های "دید و بازدید" و "از رنجی که می بریم" به عنوان سومین مجموعه داستان جلال برای بار اول در سال 1327 به چاپ رسیده است . در این مجموعه نویسنده می کوشد به فقر فرهنگی و خرافات موجود در جامعه ی عصر خود بپردازد که البته بعد از گذشتن نزدیک به 70 سال از نوشته شدن این داستان ها هنوز برخی از مسائل اشاره شده به قوت خود باقی هستند.

...........................................................

مشخصات کتاب من:  چاپ هشتم 1395،نشر معیار علم، 1000 نسخه

پی نوشت : در مظلومیت کتابهای نویسندگان ایرانی در فضای مجازی همین بس که یک عکس درست و حسابی از این کتاب در اینترنت وجود نداشت که در وبلاگ بگذارم و دست آخر خودم دست به کارشدم.


در ادامه مطلب چندخطی درباره هریک از داستانها و همچنین بخشهای کوتاهی ازمتن را میتوان مطالعه کرد. 

 

ادامه مطلب ...

انیمیشن کوتاهِ "استــاد"


چند دقیقه قبل ازنمایش بزرگ ،استاد و دستیار مکانیکی اش درحال آماده شدن هستند.اما باحرکت عقربه های ساعت ، زندگی همیشه  آن گونه که ما تصور می کنیم نخواهد بود...


درباره ی انیمیشنی که در 5 دقیقه و یا کمتر تمام حرفهایش را میزند هرحرفی از من حکم حرف اضافه را دارد، پس ،پیشنهاد میکنم به تماشای این انیمیشن کوتاهِ خوب  بنشینید.

می توانید این انیمیشن را مستقیما از سایت مینی تونز{>  اینجا< } دریافت  و یا مشاهده نمایید.

..............................

> عنوان اصلی انیمیشن : Maestro

> تاریخ انتشار : 2005

>مدت زمان : 5 دقیقه 

>زبان : صامت 

>کشور سازنده : مجارستان

>کارگردان: Geza M .Toth 

>جوایز و افتخارات : نامزد اسکار 2007

دست های آلوده - ژان پل سارتر

اولگا پیچ رادیو را می گرداند ...

گوینده : قوای نظامی آلمان در تمام طول جبهه جنگ معارضه کنان عقب می نشینند .قوای شوروی در چهل کیلومتری مرز ((ایل لیر))،شهر ((کیشنار)) را اشغال کرده اند .قوای ایل لیر در هر مورد که موفق بشوند از منازعه خودداری می کنند .تا کنون تعداد زیادی پناهنده به صفوف متفقین پیوسته اند .مردم ایل لیر،ما می دانیم که شما را مجبور کرده اند تا در برابر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سلاح بر دارید . ما احساسات عمیق و دموکراتیک اهالی ایل لیر را می شناسیم و ما ....

این آغاز نمایشنامه ای است که در هفت مجلس اولین بار در آوریل 1948 در فرانسه و اسفند 1335 در تهران به روی صحنه رفته است . شخصیت اصلی نمایشنامه هوگو بارین  مرد جوانیست از یک خانواده ی ثروتمند که برای رسیدن به آرمان هایش که مبارزه با نازی های آلمانی و شکاف طبقاتی حاکم بر کشورش است خانه را ترک کرده و عضو حزبی به نام پرولتاریا می شود ،در حزب ابتدا به روزنامه نگاری مشغول می شود و پس از مدتی به سران حزب اعلام می کند که آمادگی انجام دادن یک کار درست و حسابی و مهم  را دارد (و البته در یک حزب مبارز منظور از کار مهم و درست و حسابی آدم کشی است ).

یکی از سران باهوش حزب پرولتاریا ،شخصی به نام هودِه رِر جهت ادامه ی مبارزه با بیگانگان و جلوگیری از کشته شدن بی حاصل نیرو ها و مردم قصد ائتلاف با چند حزب دیگر و دولت حاکم را دارد اما مابقی سران حزب اعتقاد دارند که حزب پرولتاریا  مدت هاست که در برابر همین حکومت در حال مبارزه است  و کشته داده  و حاضر به  دست دادن با آنها و قرار گرفتن در یک سمت حتی برای مبارزه با بیگانگان نخواهد بود. اما هوده رر که برخلاف دیگر سران حزب اصطلاحا افقی فراتر از بینی خود را می دید و از آنجا که از روابط بین حزبی خوبی هم برخودار بود درحال به سرانجام رساندن این ائتلاف بود که دیگر سران حزب تصمیم می گیرند از نظر خودشان یک کار درست و حسابی انجام دهند و در نظرشان حزب  و کشور و مردم را نجات دهند و در همین راستا حکم قتل هوده رر را صادر می کنند و این عمل را بر عهده ی هوگو می گذارند ....

کتاب با ملاقات بین اولگا و هوگو آغاز می شود ،این دو که سابقه همکاری در حزب را داشته و نظام فکری نسبتا مشابهی با هم دارند از آخرین ملاقاتشان دو سال می گذرد و هوگو دو سال گذشته را طی حکم پنج ساله ای که به جرم قتل صادر شده در زندان گذرانده است و حالا به دلیل رفتار مناسبش با سه سال عفو آزاد شده و به محض آزادی نزد اولگا آمده است .

سران حزب چندین بار در زندان قصد کشتن اصطلاحاً مهره ی سوخته ی حزب (هوگو) را داشتند و موفق نشدند و حالا هوگو با پاهای خودش به خانه ای آمده که محل رفت و آمد اعضای مهم حزب است ،اما اولگا قصد دارد به او کمک کند و سران حزب را قانع کند که او نام کسی را لو نداده و هنوز قابل اعتماد است .

پس از این ملاقات بخش عمده ی کتاب درنقل از گذشته و چگونگی انجام این ماموریت واگذارشده به هوگو می پردازد وچگونگی اجرای آن توسط هوگو می گذرد. هرچنداز ابتدا قاتل و مقتول در این جنایت مشخص است .اما آیا جنایت واقعی فقط این قتل است ؟ 

...........................................................

ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ  زاده ی 1902 و در گذشته ی 1980  فیلسوف ،اگزیستانسیالیست،رمان نویس و منتقد فرانسوی است که اگرحتی خیلی هم اهل فلسفه و نظریه های فلسفی نباشیم حداقل نام رمان تهوع او که در لیست 1001 کتاب هم حضور دارد را شنیده ایم . اما به غیر از آن اثر  کتاب ها و نمایشنامه های  معروف دیگر او  مثل: گوشه نشینان آلتونا ،مگس ها ،هستی و نیستی، سن عقل و... همگی جزء آثار پرطرفدار هستند . سارتر در سال 1964 موفق به دریافت جایزه ی نوبل ادبیات شد اما از پذیرفتن این جایزه خودداری کرد و اعلام کرد دوست ندارد نامش در آن لیست قرار بگیرد (که البته در آن لیست باقی ماند ).

  جایی خواندم که ژان پل سارتر که یک فیلسوف بود بهترین راه آموزش مفاهیم فلسفی به مردم را راه ادبیات و تئاتر می دانست،او در نمایشنامه هایش بدون اینکه سنگینی کلمات فلسفی حس شود قوی ترین افکار و سنگین ترین ایده ها را به مخاطب منتقل می کند.


مشخصات کتاب من : ترجمه ی جلال آل احمد ،انتشارات ژکان ،چاپ دوم ،1000 نسخه ،تابستان 1392


در ادامه مطلب بخش هایی از متن کتاب را آورده ام .

ادامه مطلب ...