کتابـــنامه

کتابـــنامه

درباره‌ی کتاب‌ها و گاهی فیلم‌ها | کانال تلگرام: https://t.me/darbareketabha
کتابـــنامه

کتابـــنامه

درباره‌ی کتاب‌ها و گاهی فیلم‌ها | کانال تلگرام: https://t.me/darbareketabha

فیلم سینمایی "پیرپسر" 1403- اکتای براهنی

"در همین ابتدا به خوانندگان این یادداشت اطمینان می‌دهم که مطالعه‌ی آن خطری از نظر اسپویل ندارد. چرا که نه این یادداشت نقد فیلم است و نه تحلیل حرفه‌ای آن، نوشتن درباره‌ی‌اش هم بسیار مشکل است و آنچه در ادامه می‌خوانید برداشتی کوتاه از فیلم بلندی است که تماشای آن سه ساعت و ده دقیقه طول می‌کشد، مدتی زمانی که در سینمای ما تا جایی که من در خاطر دارم بی سابقه است"

برخی فیلم‌ها هستند که بعد از پایان خود برای مخاطب آغاز می‌شوند و تا مدت‌ها ذهن او را درگیر می‌کنند. فیلم‌هایی که با قرار دادن بیننده درموقعیت‌های مختلف برای او خلق پرسش می‌کنند و این پرسش‌ها گاه توسط خالق اثر پاسخ داده شده و گاه پاسخ آن به عهده‌ی بیننده خواهد بود، پیرپسر نیز از این دست فیلم‌هاست. ماجرای این فیلم که می‌توان آن را اثری در جهت به تصویر کشیدن تقابل خیر وشر دانست مربوط به یک خانواده‌ سه نفره‌ی‎ متشکل از یک پدر و دو پسر بزرگش است. پدر که نقش آن را حسن پورشیرازی با هنرمندی تمام بازی کرده است "غلام باستانی" نام دارد  و دوپسرش که حامد بهداد و محمد ولی‌‌زادگان نقشهای آنها را ایفا می‌کنند "علی" و "رضا" هستند. این خانواده در یک خانه‌ی بزرگ و قدیمی در شهر تهران زندگی می‌کنند و یک زندگی بسیار پر تنش دارند، به آن معنا که زندگی آنها از زندگی یک خانواده‌ی ایده‌آل بسیار به دور است و نقش اساسی این موضوع به پدر خانواده، غلام باستانی مربوط می‌شود. او پدری دائم الخمر و بی مسئولیت است و می‌توان او را فردی غیراجتماعی دانست که برای هیچ چیز به غیر از خواسته‌ها و امیال خودش اهمیتی قائل نیست، به طوری که احترام، شخصیت، جایگاه اجتماعی و حتی خانواده تنها زمانی برایش معنا پیدا می‌کنند که به واسطه‌ی آنها نیازی از خودش را برطرف نماید. او روحیاتی سلطه‌گرانه داشته و طی مکالمات روزمره‌ای که با پسرانش در طول فیلم دارد از طرفی از افرادی همچون ترامپ تعریف می‌کند و از طرف دیگر می‌گوید اگر هیتلر در جنگ جهانی پیروز شده بود دنیا متحول می‌شد.

البته با توجه به اینکه فیلم اقتباسی از برادران کارامازوف و شاهنامه است می‌توان شخصیت غلام را داستایفسکی‌وار نیز نگریست، چرا که از اعترافات پای منقلی‌اش با شخصی به نام غمخوار که نقش آن را محمدرضا داوودنژاد ایفا می‌نماید متوجه می‌شویم که غلام پدری مثل خودش داشته و حالا با اینگونه سیاه رفتار کردن گویا سعی دارد سرپوشی بر گذشته‌ی سیاه خود گذاشته و شبیه آن دیکتاتوری شود که بر خودش حکومت می‌کرده و شاید به همین دلیل است که لحظه‌ای نمی‌گذارد به اصطلاح کنترل اوضاع از دستش خارج شود تا احیاناً دوباره در موضع آُسیب پذیری قرار نگیرد. پس به محض اینکه حس کند به چنین موضعی نزدیک می‌شود در قبال آن یا با پول سعی می‌کند شرایط را به نفع خودش تغییر دهد و یا خشونت را وارد عمل می‌کند. در همین راستا رابطه‌ی پدر و پسری تقریباً رو به فروپاشی است و این موضوع وقتی عیان می‌شود که پای یک زن به میان می‌آید. رعنا، که نقش آن را لیلا حاتمی بازی می‌کند پس از ورود به داستان، لایه‌های اندک نقابهای باقی مانده اعضای این خانواده را می‌شکند و آنها را عیان می‌سازد.

این خانواده‌ی فروپاشیده از همان لحظات آغازین فیلم این پیام را به بیننده می‌دهد که قطعاً فیلمی حال خوب کن در ادامه نخواهد دید اما اگر مخاطب واقعی سینما باشید حتما بعد از پایان فیلم با من هم نظر خواهید بود که شما یک فیلم خوب را به تماشا نشسته‌اید.