کتابـــنامه

کتابـــنامه

درباره‌ی کتاب‌ها و گاهی فیلم‌ها | کانال تلگرام: https://t.me/darbareketabha
کتابـــنامه

کتابـــنامه

درباره‌ی کتاب‌ها و گاهی فیلم‌ها | کانال تلگرام: https://t.me/darbareketabha

پر - شارلوت مری ماتیسن

در باشگاه کتاب، جمع‌های کتابخوانی و یا هر جا که صحبت از کتاب بوده و اشخاصی حضور داشتند که نوجوانی و جوانی خود را در دهه‌های 40 تا 60 خورشیدی گذرانده و اهل رمان خواندن بودند، اغلبشان از تجربه‌ی خواندن رمان "پر" سخن به میان می‌آوردند، آن هم با خاطره‌ای خوش از یک رمان خوش‌خوان که البته آن را پُر اشک نیز می‌خواندند. این حجم از توصیفات و دسترسی اتفاقی من به نسخه صوتی این کتاب کنجکاوم کرد تا من هم با تفاوت چند دهه‌ پس از آن کتابخوانان تصمیم بگیرم خواندن یا به تعبیری شنیدن این کتاب را تجربه‌ کنم. رمان"پر" که می‌توان آن را در دسته‌بندی ادبیات داستانی کلاسیک انگلستان قرار داد و آن را اثری در مکتب رمانتیسم دانست نوشته‌ی خانم شارلوت مری ماتیسن است، نویسنده‌ای که اطلاعات اندکی درباره‌ی زندگی‌ او وجود دارد و مثلا در این حد می‌دانیم که در سال 1888 در انگلستان به دنیا آمده، عمر چندان بلندی نداشته و در سال 1937 در یکی از شهرستانهای جنوب غربی این کشور به نام کُرن‌وال از دنیا رفته است. او در طول عمر 49 ساله‌ی خود چند رمان نوشت که "پر" و "مورونای سبز پوش" از آثار ترجمه شده‌ و شناخته شده‌ی او در ایران هستند، پر پیش از بسیاری از شاهکارهای ادبیات جهان اولین بار در سال 1331 با ترجمه‌ی میمنت دانا در ایران منتشر شده است.

داستان با دیدار دو دوست قدیمی با یکدیگر آغاز می‌شود. دو دوستی که هرچند در دوران تحصیل با یکدیگر همراه بوده‌اند اما روزگار یکی از آنها را به سمت نویسندگی و دیگری که شخصیت اصلی داستان است و راجر دالتون نام دارد را به سمت کارمندی کشانده است. حالا راجر بعد از مدت‌ها دوری از دوست خود و البته پس از تحمل سه سال زندان به نزد او آمده و برایش یادداشتهایی آورده که شامل وقایعی هستند که در چند سال اخیر بر وی گذشته است و از دوستش می‌خواهد بر اساس آن یک کتاب بنویسد. جناب نویسنده نیز با شروع خواندن آن یادداشت‌ها در ابتدا راوی داستان شده و بعد از ورود به داستان کم کم خود دالتون سکان روایت را به دست می‌گیرد و هر از گاهی هم به زمان حال ودیدار این دو دوست و البته ماجراهای دیگری که در زمان حال اتفاق می‌افتد پرداخته می‌شود.  راجر دالتون، مردی میانسال است و همانطور که اشاره شد شغلش کارمند یا دقیق‌تر بگویم بازرس بیمه است. او در کنار همسر و فرزندش زندگی آرام و منظمی داشته تا اینکه حین بررسی یکی از پرونده‌ها با زنی به نام مادام کوترل آشنا می‌شود و پس از آن زندگی‌اش دگرگون می‌گردد. ماویس کوترل زنی بسیار جوان است که همسر مردی‌ بوده که به تازگی فوت شده و وقتی راجر برای پیگیری کار بیمه به منزل او مراجعه می‌کند در ابتدا و از پشت در خانه‌اش با آواز سحرانگیز او مواجه شده و پس از دیدار به او علاقه‌مند می‌گردد، علاقه‌ای که به مرور به عشقی جانسوز میان این دو تبدیل می‌شود و در واقع ماجرای اصلی کتاب همین عشق نامتعارف است. عشق ممنوعه‌ای که با توجه به عقاید مذهبی آن دوران و همینطور با توجه به شناختی که از همسر راجر و خصوصیات اخلاقی او پیدا می‌کنیم عشقی ناممکن به نظر می‌رسد. 

از نقاط قوت کتاب شرح درگیری‌های ذهنی دالتون در مواجهه با این عشق است که به زیبایی و بسیار مشابه با آنچه که بسیاری از ما هر روزه درباره مسائل مختلف آن را تجربه می‌کنیم به تصویر کشیده شده و مخاطب را با خود همراه می‌کند، آن هم یک همراهی پیوسته، چرا که نویسنده در تعلیق داستانی نیز موفق عمل کرده و با این که نسخه صوتی این کتاب را انتخاب کرده بودم مرا به خوبی تا پایان کتاب همراه نمود. شخصیت اصلی داستان در تجربه‎‌ی رابطه‌ی عاشقانه‌اش شاهد چرخه‌ای بود که طعم واقعی عشق، رنجِ یاس و روزنه‌های امید را شامل می‌شد. 

+ "پر" شباهت زیادی به آثار کلاسیکی مانند "بلندی‌های بادگیر" یا "جین ایر" دارد اما خب به دلایل مختلف نمی‌توان آن را هم‌سطح آن آثار قرار داد. به هر حال به گمان من شاید این اثز از لحاظ ادبی پائین‌تر باشد اما با خیال راحت می‌توانم بگویم خواندنش برای من از آن دو اثری که نام بردم پر کشش‌تر بوده است.

نسخه‌ای که من خواندم یا در واقع شنیدم:  کتاب صوتی پر، ترجمه‌ی میمنت دانا، با صدای رضا عمرانی و گروهی از گویندگان، نشر صوتی ماه‌آوا، در 6 ساعت و 35 دقیقه.

فیلم سینمایی "پیرپسر" 1403- اکتای براهنی

"در همین ابتدا به خوانندگان این یادداشت اطمینان می‌دهم که مطالعه‌ی آن خطری از نظر اسپویل ندارد. چرا که نه این یادداشت نقد فیلم است و نه تحلیل حرفه‌ای آن، نوشتن درباره‌ی‌اش هم بسیار مشکل است و آنچه در ادامه می‌خوانید برداشتی کوتاه از فیلم بلندی است که تماشای آن سه ساعت و ده دقیقه طول می‌کشد، مدت زمانی که در سینمای ما تا جایی که من در خاطر دارم بی سابقه است"

برخی فیلم‌ها هستند که بعد از پایان خود برای مخاطب آغاز می‌شوند و تا مدت‌ها ذهن او را درگیر می‌کنند. فیلم‌هایی که با قرار دادن بیننده درموقعیت‌های مختلف برای او خلق پرسش می‌کنند و این پرسش‌ها گاه توسط خالق اثر پاسخ داده شده و گاه پاسخ آن به عهده‌ی بیننده خواهد بود، پیرپسر نیز از این دست فیلم‌هاست. ماجرای این فیلم که می‌توان آن را اثری در جهت به تصویر کشیدن تقابل خیر وشر دانست مربوط به یک خانواده‌ سه نفره‌ی‎ متشکل از یک پدر و دو پسر بزرگش است. پدر که نقش آن را حسن پورشیرازی با هنرمندی تمام بازی کرده است "غلام باستانی" نام دارد  و دوپسرش که حامد بهداد و محمد ولی‌‌زادگان نقشهای آنها را ایفا می‌کنند "علی" و "رضا" هستند. این خانواده در یک خانه‌ی بزرگ و قدیمی در شهر تهران زندگی می‌کنند و یک زندگی بسیار پر تنش دارند، به آن معنا که زندگی آنها از زندگی یک خانواده‌ی ایده‌آل بسیار به دور است و نقش اساسی این موضوع به پدر خانواده، غلام باستانی مربوط می‌شود. او پدری دائم الخمر و بی مسئولیت است و می‌توان او را فردی غیراجتماعی دانست که برای هیچ چیز به غیر از خواسته‌ها و امیال خودش اهمیتی قائل نیست، به طوری که احترام، شخصیت، جایگاه اجتماعی و حتی خانواده تنها زمانی برایش معنا پیدا می‌کنند که به واسطه‌ی آنها نیازی از خودش را برطرف نماید. او روحیاتی سلطه‌گرانه داشته و طی مکالمات روزمره‌ای که با پسرانش در طول فیلم دارد از طرفی از افرادی همچون ترامپ تعریف می‌کند و از طرف دیگر می‌گوید اگر هیتلر در جنگ جهانی پیروز شده بود دنیا متحول می‌شد.

البته با توجه به اینکه فیلم اقتباسی از برادران کارامازوف و شاهنامه است می‌توان شخصیت غلام را داستایفسکی‌وار نیز نگریست، چرا که از اعترافات پای منقلی‌اش با شخصی به نام غمخوار که نقش آن را محمدرضا داوودنژاد ایفا می‌نماید متوجه می‌شویم که غلام پدری مثل خودش داشته و حالا با اینگونه سیاه رفتار کردن گویا سعی دارد سرپوشی بر گذشته‌ی سیاه خود گذاشته و شبیه آن دیکتاتوری شود که بر خودش حکومت می‌کرده و شاید به همین دلیل است که لحظه‌ای نمی‌گذارد به اصطلاح کنترل اوضاع از دستش خارج شود تا احیاناً دوباره در موضع آُسیب پذیری قرار نگیرد. پس به محض اینکه حس کند به چنین موضعی نزدیک می‌شود در قبال آن یا با پول سعی می‌کند شرایط را به نفع خودش تغییر دهد و یا خشونت را وارد عمل می‌کند. در همین راستا رابطه‌ی پدر و پسری تقریباً رو به فروپاشی است و این موضوع وقتی عیان می‌شود که پای یک زن به میان می‌آید. رعنا، که نقش آن را لیلا حاتمی بازی می‌کند پس از ورود به داستان، لایه‌های اندک نقابهای باقی مانده اعضای این خانواده را می‌شکند و آنها را عیان می‌سازد.

این خانواده‌ی فروپاشیده از همان لحظات آغازین فیلم این پیام را به بیننده می‌دهد که قطعاً فیلمی حال خوب کن در ادامه نخواهد دید اما اگر مخاطب واقعی سینما باشید حتما بعد از پایان فیلم با من هم نظر خواهید بود که شما یک فیلم خوب را به تماشا نشسته‌اید.