به نظرم اوایل تابستان امسال بود که فیلم کوتاه the Shape را دیدم. فیلمی 4 دقیقه ای که محصول مشترک بلژیک و فرانسه است و توسط ژاکو فان دورمال ساخته شده است، این فیلم بر اساس یکی از معروفترین اشعار پل الوار به نام شعر آزادی ساخته شد. پس از دیدن این فیلم علاقهمند شدم چند شعری از این شاعر فرانسوی بخوانم و بعد از جستجو در اینترنت و نیمنگاهی به چند شعر از او تصمیم گرفتم مجموعه اشعاری از شعرهای ترجمه شده این شاعر انتخاب کنم و بخوانم. به همین جهت عکس بالا که پوستر فیلم کوتاه در کنار تصویری از یکی از مجموعه اشعار این شاعر است را در کنار هم قرار دادم تا پس از خواندن، درباره کتاب و فیلم با شما دوستان سخن بگویم. اما تابستان و حالا بیشتر روزهای پائیز را پشت سرگذاشتیم و من هنوز موفق نشدم به سراغ اشعار این شاعر فرانسوی بروم اما همین روزهایی که از تابستان تا به امروز بر ما گذشت بی شک خود یک کتاب است. کتابی که پل الوار در شعر معروف خودش که بخشی از آن را در این فیلم کوتاه نیز می توان شنید بیان کرده است و به نظرم امروز ما نیز بیش از هر زمان دیگری آن را با پوست و گوشت و استخوانمان درک می کنیم.
الوار این شعر معروف را در سال 1942 در زمان اشغال فرانسه توسط نازیها سرود. او درباره این شعر گفته است که ابتدا آن را برای معشوقهی خودش نوشت اما به مرور که عبارتهای عاشقانهی شعر را توسعه میبخشید متوجه شد که معشوقهی مورد اشاره در شعرش ورای معشوقه خودش است و قابلیت تعمیم به واژههای مهمی همچون آزادی را دارد، واژهای که نام آن شعر معروف را نیز به خود اختصاص داده است.
+ فیلم کوتاه The Shape که دیدنش تنها به 4 دقیقه و 3 ثانیه زمان نیاز دارد را میتوان از >اینجـا< دید.
++ همچنین شعر یاد شده از پل الوار را نیز از اینجـا میتوان خواند.
سلام مهرداد
جالبه ملتی که شاعرش برای آزادی اینطور مدیحه سرایی می کنه همون ملتیه که لژیون خارجی اش یک میلیون الجزایری رو قبل از خروج اجباریشون از اون کشور کشتند.
و
البته قهرمانشون ژنرال دوگل بزرگ بود ،
قصاب مردم الجزایر
جزئیات و مستنداتش رو هم اگر دوست داشتی در کتاب معروف
جمیله بو پاشا
می تونی بخونی .
داستان یک بام و دو هوا هست دیگه
آزادی برای فرانسه خوبه
اما
نه برای الجزایر
سلام
ممنون که به یاد ما هستی
ملت ها اغلب با حکومت هایشان شناخته می شوند، همانطور که ما ایرانی ها نیز.
در رابطه با موضوعی که گفتی شنیده های اندکی داشتم اما مطالعه ای در این زمینه نداشتم. ممنون بابت معرفی کتابت.
سلام بر مهرداد
فیلم جالبی بود. کوتاه و گویا.
ممنون
سلامی با تاخیر بیش از یکماهه.
ممنونم از توجهت رفیق
سلام
من هم این فیلم کوتاه رو ندیده بودم.
خیلی خوب بود.
سلام
ممنون از حضور و توجهت دوست گرامی
سلام مهرداد
وقتی هنوز دنیا نیامده بودی در بهار سال 1365، باران سیاه بارید. آن موقع ها که همه از فرط بدبختی جنگ سرشون در لاک خودشون و شیوه های خبرپراکنی کمی پیشرفته تر از حد کفتر به هوا فرستادن بود ماجرای باران سیاه بدون توضیح ماند. آن روز آسمان سیاه شد، جوری سیاه که بعضی ها گفتند خورشید گرفتگی است، بعد بارانی آمد که همه جا را سیاه کرد. بوته های گل و برگ های درختان تا مدت ها لکه های سیاه را روی خودشون نگه داشته بودند. کسانی که با لباس روشن بیرون رفته بودند کثیف برگشتند و ماشین هایی که در خیابان پارک شده بودند به لجن کشیده شدند.
بعدها کاشف به عمل آمد پالایشگاه تهران هر چی متانول داشته، سوزانده. یا هر ماده جنبی پالایشگاه را که نمی توانسته صادر کنه.
اما کسی در آن بلبشو به مدیحه سرایی عاشقانه برای آزادی نبود. هفت سالی بود که آزادی را بعضی ها خورده و به جاش قیر و سیاهی تف کرده بودند.
سلام بر کامشین عزیز
، می گویند از پتروشیمی نکا به اینجا رسیده، راست و دروغ و علمی و غیر علمی بودنش را نمی دانم اما به گمانم دیگر امروز اغلب ما به این نتیجه رسیده ایم که در این مملکت هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست.
این که بعد از مدتها تو کامنتی در اینجا بگذاری و من تقریبا 15 روز آن را بی پاسخ بگذارم باعث شرمندگی من است. این را هم اعتراف کنم که نمی توانم از خوشحالی ام از حضورت در اینجا نگویم. امیدوارم در این روزهای ناخوبِ همه ما، حداقل نسبتا خوب باشی.
زمان را به درستی اشاره کردی، بله، من آن در سال هنوز به این دنیای نا عادلانه قدم نگذاشته بودم. اما همین یکی دو هفته قبل اینجا در شمال ایران چیزی شبیه به این را تجربه کردم. یک باران نسبتا سیاه که من از بارش آن بر روی یک اتومبیل سفید رنگ آن را تشخیص دادم. آن هم در مازندران