کتابـــنامه

هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی / خود را ز برای نیک و بد گم نکنی / رهرو تویی و راه تویی منزل تو / هشدار که راه خود به خود گم نکنی._________شهاب الدین سهروردی

یکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت 21:09

دکتر جکیل و آقای هاید - رابرت لویی استیوِنسُن

آقای آتِرسُن وکیل دادگستری به همراه دوستش اِنفیلد عادت داشت که روزهای یکشنبه را به پیاده روی بپردازد ،طی یکی از این پیاده روی ها در کوچه ای که محل گذرشان بود اِنفیلد به واقعه ای که چند روز پیش در این مکان اتفاق افتاده و موجب حیرتش شده اشاره می کند و نظر آترسن را در این باره جویا می شود. ماجرا از این قرار بوده است که سر پیچِ خیابان،مردی کوتاه قامت و دستپاچه و با چهره ای کریه که با سرعت در حال راه رفتن بود با دختر بچه ای برخورد و دخترک را به زمین می اندازد و بدون اعتنا به ناله های دخترکِ نقش زمین شده از روی او رد می شود و با پیگیری انفیلد و در نهایت پدر ومادر بچه برای ختم قائله مجبور به پرداخت حق السکوت طی یک چک می شود .اما نکته اینجاست که با دیدن نام روی چک توسط انفیلد معما ها آغاز می شود.

این رمان با وجود حجم کم که چیزی حدود 100 صفحه است به گونه های ادبی مختلفی ازقبیل معمایی، علمی، تخیلی،جنایی،روانشناسی و... سرک کشیده است که در نوع خود کم نظیر بوده وماندگاری این اثر نشان از آن دارد که درارائه بیشتر آنها موفق بوده است .کتاب با  زاویه دید سوم شخص آغاز می شود و در ادامه بخشهایی به راوی اول شخص تغییر پیدا می کند و این  نکته با توجه به اینکه از انتشار این کتاب بیش از یک قرن می گذرد جالب توجه است.

دکتر هنری جکیل که در خانواده ای بسیار متمول به دنیا آمده بود، علاوه بر ثروت از موهبت های دیگری نیز برخوردار بود ،ذاتاً به ابتکار تمایل داشت و شیفته ی احترامی بود که به همنوعان خردمند و برجسته اش می گذاشتند،چنان که می شود تصور کرد قطعا آینده ی پر افتخار و شاخصی در انتظارش بود.در حقیقت بزرگترین اشتباهش نوعی خوش دلی توام با بی صبری بود،که برای خیلی ها سبب شادمانی است،ولی برای او دشوار بود که آن را با میل مبرم خود به آن که سری در میان سرها درآورد آشتی دهد و ظاهری موقر در برابر جمع داشته باشد .چنین شد که لذائذش را از دیگران پنهان کرد و وقتی به سنین پختگی رسید و به اطراف خود نگریست و پیشرفت وموقعیت خود را در جامعه ارزیابی کرد ،دید که سخت درگیر زندگی دوگانه شده است.چه بسا مردانی که لغزش های گناهکارانه شان را آشکارا مرتکب می شدند اما او به خاطر بلند پروازی هایش آنها را با حس ننگی مرگبار پنهان می کرد.

شاید بار ها این جمله را شنیده باشیم که بشر آمیزه ای از خیر و شر است .در این که  همه انسان ها خوبی را دوست دارند شکی نیست اما آیا خوب یا بد مطلق وجود دارد؟ همه انسان های خوب هم به نوعی در عین خوب بودن دچار شیطنت هایی در درون خود هستند و یا انسانهایی که آنها را بد می نامیم در عین بد بودن می توان بارقه هایی از نیکی را در آنها دید و در نظر انسان خوش بینی چون من انسان با فطرت خوبش همواره در حال مبارزه با نیروی شر است .هرچند که شاید جناب استیونسن با من هم نظر نباشند.

..................

رابرت لوییس بالفور استیونسُن  نویسنده اسکاتلندی است  که  در سال 1850 در اِدینبرا متولد شد .او که خالق رمان خاطره انگیز "جزیره گنج" است  کتاب دکتر جکیل و آقای هاید را در سال 1886  بر اساس خوابی که یک شب دیده بود نوشت و با نام اصلی (Strange Case of Dr Jekyll and Mr Hyde) منتشر کرد .این اثر تا به امروز منبع الهام بسیاری از تئاتر ها و فیلم های سینمایی و آثار ادبی جهان بوده وشهرتش تا به آنجاست که نامش در کشورهای مختلف جهان تبدیل به ضرب المثل شده است.یکی از مهمترین آثار ادبی که با چنین موضوعی به ذهنم می رسد رمان زیبای ایتالو کالوینو یعنی  ویکنت دو نیم شده  است.

استیونسن که در تمام عمرش از ناراحتی جدی دستگاه تنفسی رنج می برد دائما در حال سفر به شهرهای خوش آب و هوا بود تا بیماری اش تسکین یابد.تربیت تقدیرگرایانه ی او و مبارزه ی دائمی اش با بیماری سبب شد ذهنش همیشه درگیر اندیشه مرگ و روی تیره فطرت بشر باشد و اثر آن در نوشته هایش هویدا شود.استیونسن مدعی بود"تخیل برای بزرگتر ها مثل بازی برای بچه هاست"و تا پایان زندگی اش طیف وسیعی از آثار تخیلی را پدیدآورد.

.............

مشخصات کتابی من خواندم: دکتر جکیل و مسترهاید - ترجمه مرجان رضایی - نشر مرکز - چاپ اول 1389 - 1800 نسخه - 97 صفحه

............

اگر قصد خواندن این کتاب را داشتید بدون خواندن هیچ پیشگفتار،مقدمه،نقد و یا خلاصه داستان،مستقیم به سراغ خود کتاب بروید و خیالتان از بابت مطلبی هم که در اینجا خواندید راحت باشد.

یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 16:48

جزیره سرگردانی - سیمین دانشور

در تعریف رمان اجتماعی می خوانیم :

رمان اجتماعی داستانی است که توجه اصلی نویسنده در آن معطوف به ماهیت جامعه و عملکرد و تاثیر بر اشخاص است.نویسنده با به تصویر کشیدن چگونگی تاثیر گذاری شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بر شخصیت ها و رویداد های داستان سعی می کند تلویحاً خواننده را متوجه کمبودهای اجتماعی کند و به نوعی خواهان بحث و ایجاد اصلاحات اجتماعی است.

از دهه بیست خورشیدی رمان اجتماعی در ایران ارتباط عمیق تر و هنری تری نسبت به پیش با اجتماع برقرار کرد و تا دهه ی پنجاه با آثار نویسندگانی همچون بزرگ علوی،صادق چوبک،علی محمد افغانی،جلال آل احمد و محمود دولت آبادی مسیر رشد خود را ادامه داد.با وقوع انقلاب سال پنجاه و هفت ادبیات داستانی ایران تحت تاثیر تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه قرار گرفت و فصلی تازه در داستان نویسی ایران گشوده شد.طبق نظر منتقدان رمان های اجتماعی نوشته شده در دهه پنجاه و پیش از آن به گونه ایست که در آنها به مسائلی از جمله فقر،رنج،جهل،خشونت،مشکلات خانوادگی و خرافات به صورت موردی و مجزا پرداخته  شده است.به عنوان نمونه ای از این آثار که درباره اش دراین وبلاگ با هم صحبت کردیم می توان به مجموعه داستان سه تار اثر جلال آل احمد اشاره کرد که نویسنده در این مجموعه بیش از هر موضوعی نوک پیکان را به سمت جهل و خرافات حاکم بر جامعه  برده است.اما در دهه های 60تا 80 خورشیدی شاهد آثاری هستیم که تقریبا تمامی جنبه های زندگی اجتماعی مردم را به تصویر کشیده اند.طبق نظر منتقدان رمان جزیره سرگردانی که در سال ۱۳۷۲ منتشر شد یکی از برجسته ترین رمانها در این زمینه است.

زندگی سیمین دانشور از وقتی خودش را شناخته تا زمانی که این کتاب را نوشته است متقارن با سالهای پرتنش و پراضطراب سرزمینمان ایران بوده است.او فضای معترض جامعه پیش  از کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ و تحولاتی که بعد از آن اتفاق افتاد را درک کرد و پس از اینکه با مرگ رازآلود همسرش جلال آل احمد در سال ۱۳۴۸مواجه شد در یک دهه پیش رو شاهد تحولات عظیم اجتماعی و درپی آن انقلاب مردم در سال۵۷بود.او شاهد زندگی نسلی از جوانان( همچون هستی شخصیت اصلی رمانش)بود که در آن سالها همواره در بلاتکلیفی و سرگردانی میان سنت و مدرنیته  و در واقع حیرانی در تشخیص خوب و بد زندگی کردند و دانشور در این رمان این سرگردانی  را به تصویر کشیده است.

راوی در این رمان دانای کل است واز زندگی هستی نوریان ،جوان بیست و هفت ساله و فارغ التحصیل رشته ی هنر سخن می گوید و از این طریق شرایط اجتماعی دهه پنجاه را برای خواننده شرح می دهد.پدر هستی در شلوغی های 28 مرداد سال 32  کشته شده و پس از آن مادرش او و برادر کوچکترش شاهین را نزد مادربزرگ پدری شان می سپرد  وبا مرد ثروتمندی به نام احمد گنجور ازدواج می کند. احمد گنجور دلال و کار چاق کن  امریکایی ها در ایران است و از همین طریق هم ثروتی به هم زده است. پای هستی به واسطه ازدواج مامان عشی(مادرش)با گنجور به مهمانی های اشراف و مستشاران آمریکایی باز می شود و این در صورتیست که هستی تحت تعلیم مادربزرگی رشدیافته است که یک معلم بازنشسته ی عاشق مصدق بوده و فرزندش را شهید راه مصدق می داند و در خانه ی مادربزرگ عکس پسرش در کنارعکس مصدق و جلال آل احمد بر روی دیوار است. هستی به همراه دوست و دلباخته اش مراد هرهفته سر تمام کلاس های سیمین دانشوردر دانشگاه حاضر می شود و به دنبال فرصتی می گردد تا بعد از کلاس با او همکلام شود،حتی او به خانه سیمین هم رفت و آمد دارد و ما دربخشهای زیادی از متن کتاب شاهد مکالمه هستی با سیمین درباره مسائل مختلف اجتماعی هستیم.

مراد فارغ التحصیل رشته ی معماری و هم دانشگاهی هستی است و در پروژه های هنری تحت سرپرستی استاد مانیِ نقاش با هستی که کارمند وزارت فرهنگ و هنر است همکاری می کند.مراد گرایش سیاسی دارد واصطلاحاٌ کله اش بوی قورمه سبزی می دهدو زبانی سرخ دارد.هستی و مراد مدت هاست با هم دوست هستند و هستی منتظر است که بالاخره مراد به خواستگاری اش بیاید .

سلیم پسر یکی از بازاری های سرمایه دار تهران،خارج از کشور تاریخ ادیان خوانده وبه تازگی به ایران بازگشته است.مامان عشی(مادر هستی) سلیم رادر حالی برای ازدواج با هستی در نظر دارد که او هنوز در انتظار مراد است وبا اینکه با خواستگاری سنتی مخالف است با تردید فراوان و شاید ابتدا به احترام  مادرش اجازه خواستگاری توسط سلیم را می دهد.هستی بعد از آشنایی با سلیم متوجه دیدگاه سنتی و مذهبی او می شود و با توجه به تمایلش به مدرنیته و همچنین وجود مراد سرگردان می شود.

..........................

 + درنوشتن این مطلب از مقاله ای تحت عنوان "نقد جامعه شناختی رمان جزیره سرگردانی"نوشته ی دکتر مریم عاملی رضایی کمک گرفته شده است که اگر کتاب را خوانده باشید می توانید این مقاله جامع را از اینجا بخوانید.  همچنین در بخشی از نتیجه گیری این مقاله می خوانیم:

رمان جزیره ی سرگردانی برهه ی خاصی از حیات اجتماعی ایران را رقم می زند که در آن نویسنده سعی کرده به ژرفایی عمیقتر نقب زند و به شیوه ای هنری به بازآفرینی این مرحله بحرانی تاریخ معاصر بپردازد.رمان در برگیرنده ی اکثر طبقات اجتماعی و قشر های مردمی در دوره ی خود است. گفتمان رمان وار با قرار گرفتن صحنه های متقابل اجتماعی در کنار هم شکل گرفته است و شخصیت های داستانی از حیث سبکی فردیت یافته اند.نیروهای اجتماعی گوناگون و پیکارها و تضاد های میان آنان در آستانه ی انقلاب سبب کشف معناهای جدید و ورود مفاهیم تازه در عرصه ی مذهب ،سیاست و اجتماع شده است. این فرایند،قهرمان داستان را در جستجوی معنا به پیش می راند به گونه ای که متاثر و هماهنگ با آگاهی جمعی به انتخاب فردی دست میزند و میان آگاهی جمعی و آگاهی نسلی رابطه ای کارکردی برقرار می کند. درون مایه ی اجتماعی رمان ،متاثر از تقابل میان استضعاف و استعمار،فقر و غنا و سنت و مدرنیته است. می توان گفت این اثر توانسته است سیر تحول جامعه ی ایران در دوره ی انقلاب را همگام با حفظ کلیت ادبی و هنری خود به خوبی بازتاب دهد.

...................................

پی نوشت:این کتاب کمی سخت خوان است (البته برای من اینگونه بود وشاید بخاطر ادبیات غنی این کتاب و فقر ادبی من بوده باشد)اما در نوع خود کتاب خوبیست.
مشخصات کتابی که من خواندم: چاپ سوم شهریور ماه 1380،انتشارات خوارزمی،33000 نسخه(تیراژ را درست می بینید صفر اضافه نگذاشتم)

جملات جالب توجه در این کتاب فراوان بود و من اغلب آنهایی را که نظرم را جلب کرد در ادامه مطلب که نسبتا طولانی هم شده است آورده ام.


ادامه مطلب

یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 16:27

در قند هندوانه - ریچارد براتیگان

وقتی چهارشنبه ششم خرداد 1394 حوالی ساعت 8 شب خوندن کتاب در قند هندوانه رو تمام کردم حدوداً یک ساعتی همینطور مات و مبهوت به کتاب فکر می کردم و تلاش می کردم که چیزی ازش بفهمم اما فایده ای نداشت.تصمیم گرفتم سری به وبلاگ میله بدون پرچم بزنم تاهم بعد مدت ها یادی از دوستم بکنم،هم ببینم نظرش درباره این کتاب چیه.مطلبش جالب بود. براش کامنت گذاشتم که :

سلام به دوست خیلی خوبم ، 

دلمون برات یه ذره شده.

امروز این کتاب رو خوندم.وقتی تمومش کردم شدیداً از خریدنش پشیمون شدم.گفتم بیام اینجا مطلبت رو بخونم ببینم تو ازش چی فهمیدی.یه خورده خوشم اومد.

ممنون . به این  دلیل که از من خیلی بیشتر فهمیدی . در مجموع حداقل برای الان باید بگیم فقط یک کتابه و بزاریمش کنار.

اما باید حتما دوباره رفت سراغش 

شاید نه به این زودی ها

و او در پاسخ گفت:

سلام رفیق

دل به دل راه داره.

این از پست های خیلی قدیمیه این وبلاگه ... راستش دارم از ابتدا به کتاب ها نمره میدم و به همین خاطر دارم پست های قدیمی رو می خونم .دیروز یه اشاره ای به این کتاب در پست مربوط  به شیدایی لل و اشتاین  دوراس دیدم که جالب بود برام. حتما ببین.البته اون اشاره مربوط به زمانیه که برای بار اول در قند هندوانه را خوانده بودم.

می دانی که طرفدارهای پر و پیمانی دارد .منتها خودم به شخصه بعد از این دیگر به سراغش نرفته ام .شاید روزی بروم . البته نه به این زودی ها !!

...................
و این" نه به این زودی" که من گفتم چیزی حدود دو سال و نیم طول کشید و یکی ازهمین روزها وقتی قصد داشتم خواندن کتابی را آغاز کنم سراغ در قند هندوانه رفتم و در یک بعد از ظهر تماماً آزاد(و البته کم یاب)آن را خواندم. به پایان رساندن یک کتاب 185 صفحه ای در نصف روز نشان از سرعت بالای کتاب خواندن من  یا جذابیت فراوان داستان ندارد،کتاب به بخش های فراوانی تقسیم شده که حجم هرکدام از بخش ها از سه تا چهار صفحه تجاوز نمی کند ومتن هم ساده و روان با زبانی تقریباً محاوره نوشته شده است.همه اینها دست به دست هم می دهند تا بتوان کتاب را اصطلاحاٌ در یک نشست خواند.

البته شایان ذکر است که کتاب قبل از خواندن جذابیت های فراوانی دارد ازجمله آوازه ی نام نویسنده ،قرار گرفتن در لیست های مختلف از جمله لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند وهمچنین نام جالب در قند هندوانه. فکر می کنم مواردی که اشاره کردم در رسیدن این کتاب به چاپ هشتم  هم بی تاثیر نبوده اما اینکه متن و داستان کتاب چه مقدار در این مهم نقش داشته است را نمی دانم.(به یاد دارم که برای من نام در قند هندوانه و قلقلک آن لیست 1001تایی  باعث خرید این کتاب شد)

...............

راوی این کتاب برای ما از زندگی در یک مکان(در واقع شهر،روستاو یا ساختمانی در آنجا) به نام iDEATH و اطرافش سخن می گوید.مکانی که در آنجا هیچ صنعتی به اندازه صنایع مربوط به هندوانه پرکاربرد نیست.آنجا همه چیز را با هندوانه و شیره ای که از آن می گیرند درست می کنند.دیوار ها با قند هندوانه و چوب کاج و سنگ درست می شود.شیشه ها با جوشاندن آب هندوانه و غلیظ کردن شیره و بلوری کردن آن ساخته می شوند.نماد ها و مجسمه های شهر همگی درباره طبیعت و محیط زیست هستند به شکلی که کنار رودخانه مجسمه های شلغم،هویج،سیب زمینی،قزل آلا و یا ببری که در حال نواختن ساز ویولن است مشاهده می گردد.

نسل ببر ها مدت هاست که منقرض شده و یک جفت از آخرین ببرهایی که وجود داشته اند پدر و مادر شخصیت اصلی کتاب را جلوی چشمش خورده اند و او به یاد دارد که آن روزببرها همینطور که مشغول خوردن پدر و مادرش بودند با او که یک بچه مدرسه ای بوده صحبت کردند وحتی در درس حساب هم به او کمک کردند و رفتند.

اکثرمردم منطقه که جمعیت آنها به500 نفر هم نمی رسد در iDEATH زندگی می کنند ومابقی که تعداد محدودی هستنددرمنطقه ی فراموش شده و چند نفر از جمله راوی که شخصیت اصلی کتاب هم هست در کلبه های متروک اطراف روزگار می گذرانند.iDEATH مکان خاصی است که دائماً در حال تغییر است، رودخانه از زیر اتاق خواب هایش رد می شود و هر وقت یکی از اعضای ساکن در آن می میرد اتاقش را با دیواری مسدود و جنازه او را در تابوت شیشه ای می گذارند ودر کف رودخانه قرار می دهند و چند قارچ شب تاب هم در تابوت می گذارند که شب ها بدرخشد. 

منطقه فراموش شده منطقه وسیعی است که در واقع زباله دان تمام چیزهای فراموش شده انسانهاست.از آخرین باری که شخصی مسافت زیادی از این مسیر را آن هم فقط برای نوشتن کتابی در این باره طی کرده است بیش از صد سال می گذرد و اگر راوی در قند هندوانه بعد از آنکه متوجه شد در مجسمه سازی استعداد چندانی ندارد به پیشنهاد چارلی دست به نوشتن کتابی نمی برد آن کتاب آخرین کتاب نوشته شده درصد سال اخیر در iDEATH باقی می ماند. چارلی نام یکی از شخصیت های مهم و دانای iDEATH است و inBOIL  نام یکی از شخصیت های ساکن در منطقه ی فراموش شده که درآنجا حکم چارلی در iDEATH را دارد و ادعا می کند اهالی iDEATH هیچ چیز از iDEATH  واقعی نمی دانند و....

اگر تا همینجای متن نوشته شده من را خواندید و مثل من سردرگم و حیران نشدید پس احتمالا ازخواندن این کتاب لذت خواهید برد.

و اما نظر من درباره این کتاب این است که شاید اگر خواننده این کتاب را بارها و بارها بخواند بازهم پی به منظورواقعی براتیگان از نوشتن این کتاب نبرد(البته اگر چیزی برای پی بردن وجود داشته باشد) اما به هر حال من به عنوان یک خواننده فکر می کنم کتاب را می توان اعتراضی به دنیای جدید که دشمن محیط زیست است دانست.براتیگان آرمانی را که در داستانش ترسیم کرده شاید آنچنان هم برای ما جالب نباشد اما جهانیست که در آن بیشتر چیزهایی که امروز جزئی از زندگی ماست فراموش شده اند ،انسانها در آن  شغل خاصی ندارند،محیط زیست مورد احترام و تقدیر است و از ببر،قزل آلا و حتی شلغم مجسمه یادبود می سازند.ببرها در دوران زندگی شان به راحتی با انسانها همکلام می شوند وحتی  به راحتی انسانها را می کشند و می خورند و آب از آب هم تکان نمی خورد همانگونه که در دنیای واقعی انسانها ببر ها را می کشند و اتفاقی نمی افتد. البته به این برداشت هم نمی توان چندان اعتماد کرد چرا که حتی در این دنیای براتیگان هم در جایی از متن کتاب متوجه میشویم که خباثت انسانها دربرابر حیوانات پیروز می شود و نسل ببرها منقرض می گردد. و شاید همه ی اینها نمادهایی است از چیزهای مختلفی که براتیگان در سر داشته است و هر خواننده بسته به دانایی اش از آن سر درمی آورد.

...........................................

 ریچارد براتیگان زاده ی 1935 و در گذشته ی 1984 شاعر و نویسنده امریکایی بود که از او 9 رمان و یک مجموعه داستان و چند دفتر شعر باقی مانده است. معروف ترین اثرش رمان اول او به نام"صید قزل آلا در امریکا"ست همچنین کتاب شعری به نام"لطفا این کتاب را بکارید"که همراه با چند پاکت بذر فروخته می شد.قبل از اینکه در قند هندوانه را بخوانم نمی دانستم که نویسنده اش در یکی از روز های اکتبر 1984 رو به دریا پشت پنجره ایستاده است و با نگاه به دریا ماشه ی تفنگ کالیبر چهل و چهارِ نشانه گرفته بر روی شقیقه اش را کشیده است . 

..........................................

مشخصات کتابی که من خواندم:نشر چشمه،ترجمه مهدی نوید،چاپ ششم تابستان 1390 در 2000 نسخه

همچنین مطلب  حسین عزیز درباره این کتاب در وبلاگ میله بدون پرچم را می توانید از" اینجا"بخوانید.